<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

زندانیان  نامرئی

در

حفره هایسیاه

 

پس از این که  شش  دروازه  باز و بسته شد ،  این بار   راهمان را  فقط به صورت  زیگزاک  ادامه دادیم  تا به اولین بلوک سلول ها رسیدیم. قبل از آن که از کامیون  نظامی پایین   بپریم ،  معاون رییس،  برای چندمین بار  حرفش را تکرار کرد : « خوب حواستان را  جمع کنید وقتی که به بلوك   رسیدیم  هرگز  به زندانيان نگاه نکنید و اگر آنها سئوالی کردند ، به آنها پاسخ ندهید، در غیر این صورت  مجبور خواهیم شد  فورا این دیدار را قطع کنیم... » همه ، سر مان را به علامت  اطاعت  تکان دادیم و سپس به دنبال   « آنتونی مندس » معاون رییس، راه افتادیم  . حدود 50 قدم که جلو رفتییم  وارد یکی از بلوک ها شدیم .  این بلوک از 48 سلول تشکیل شده ، که بیست و چهار  سلول در یک طرف و به همان تعداد سلول در طرف دیگر قرار دارد.  معاون  رییس یکی از این سلول ها را ، که شماره « ایکس 08 » بر روی درش دارد ، باز می کند و با آن صدای    نه چندان دلنشین اش دعوتمان می کند : «  بیایید تو! »

سلول های دیگر را نیز همین طوربرایمان  نشان می دهد ،  اما در هیچ یک اثری از زندانیان به چشم نمی خورد.  هر یک از این سلول ها ، که انفرادی  به شما می آیند وسعتی  به اندازه  یک تختخواب دو نفره دارد. یعنی  دو متر و چهل در دو متر و ده سانتی متر.   دور تا دور سلول ها  ، با سيم خاردار مجهز به جريان برق اخاطه شده است  و   پلاستيک سبز رنگي سقف آنرا مي پوشاند . در و دیوارهای میله ای  و مشبک   این سلول ها هر بیننده ای را به یاد قفس های  می اندازد که در آن حیوانات درنده و بسیار خطرناک نگه داری می شوند.   از سقف هر یک باد بزنی آویزان شده که در فصل گرما فقط  هوای گرم  را جابجا می کند و هیچ نشانی از خنکی در سلول ها خبری نیست.

 زندانيان در سلولهايي که حتي شبها نيز روشن ميماند محبوس و تحت نظارت نگهباناني هستند که کشيک ٢٤ ساعته مي دهند و دائما حضوردارند .

بازدید  از این  بلوک که به اردوگاه شماره 3 معروف است نیم ساعت بیشتر طول نمی کشد  با این که هنوز به ما درباره  زندانیان این بلوک چیزی گفته نشده است ، با دستور معاون رییس از آن خارج  می شویم . سپس به همراه وی  به سوی  اردوگاه  شماره 4 می رویم .

در اردوگاه شماره 4 ، گروه اسيراني که ما  فقط حق داريم ازدور آنها  را  نظاره کنيم ،  وضیعت فرق  می کند . در این  اردوگاه   زندانیان  داراي سني يکدست هستند و زير ٣٠ سال دارند، مرداني ريشو با پارچهاي بر سر. ١٢٩ زنداني اين اردوگاه در دسته هاي کوچک زندگي مي کنند ، سلولهايشان تا١٠تخت را در بر ميگيرد . برعکس ديگر اردوگاهها ، آنها حق دارند غذا بخورند و چندبار در روز به منطقه اي حول سلولها براي قدم زدن بروند . پوسترهاي تبليغاتي در موردسازندگي افغانستان زينت بخش ديوارهاي اين منطقه است .زندانيان این  اردوگاه  همگی  از سر تا پا سفيد پوشيده اند . يکي از نگهبانان باافتخار مي گويد : « سفيد ، زيرا در اسلام رنگ پاکي و خلوص است » . او ادامه مي دهدکه اين زندانيان براي اقامه نماز فرشهاي واقعي دارند و به دنبال اعتصاب غذايي که يکهفته پس از ورود به اردوگاه کردند،  به همه آنها قرآن داده شد.  »

بازدید از این اردوگاه  که  تمام می شود ،  معاون رییس خنده تصنعی می کند و با  لحن  نیمه  شوخی نیمه جدی  می گوید : « خوب ! همه زندان  گوانتانامو  همین بود که دیدید! » گویا  می خواست   بدین طریق میزان  علاقه و  کنجکاوی  ما را نسبت به  موضوع  بسنجد که البته همه  ما با بالا انداختن   ابرو  اعتراض مان را  برایش نشان می دهیم . تا این که  پس از  مکث نسبتا  طولانی  و با لحن کمی خشن  می گوید : « فقط به  خاطر همکاری  ! »  سپس ما را  به دنبالش می کشاند  و به اردوگاه شماره  5  می برد .

در این اردوگاه مردانی را  می بینیم  که با لباس های نارنجی  شبیه  لباس های  ماموران شهرداری ،  روی زانو کشیده شده اند  در حالی که  چشم بند  و گوش بند  دارند اما به زور اسلحه  زندانبانان به حالت  سجده روی زمین  بی حرکت افتاده اند.  همان طوری که ، قبلا عکسهایشان در رسانه ها منتشر شده است .  

 معاون رییس در حالی که  نگاه  تحقیر آمیز  به آنها دارد می گوید  : «   روال عادي زندگي  این ها  تنها با هواخوري مجرد ی ٢٠دقيقه اي در منطقه اي سيماني می گذرد.  اين امر ٣ بار در هفته با غل و زنجيرو دستبند بر دست و پا انجام ميشود و هر بار استفاده از دوش به مدت ٥ دقيقه هنگامانتقال برايشان مجاز ميباشد »

  در این اردوگاه که به « اردوگاه مرگ » نیز شهرت یافته  است ،  شرايط به صورتي است که تاکنون  ٣٢ نفر اقدام به خودکشي کرده اند . بنا به اظهارات فرمانده «  جاناوموندسون » ، جراح مدير بيمارستان اردوگاه ، ١١٠ زنداني يعني يک ششم اسيران ، به  ناهنجاريهاي رواني مبتلا شده  و تحت نظر مي باشند . اکثر آنها دچار افسردگي هستند ، ٢٥نفر از داروهاي روانگردان استفاده مي کنند . يک زنداني هم که از يکسال پيش دراعتصاب غذاي دوره اي بسر مي برد هنگام بازديد ما در بيمارستان بستري بود و با سرمتغذيه مي شد .

اين اردوگاه  که در اصل براي زنداني کردنکشتي نشينانسرکش اهل هائيتي تعبيه شده بود و در نظر داشتند مهاجرين هائيتيايي ناقل ايدز را درآن اسير کنند اما  درست روز ١٣ نوامبر ٢٠٠١ ، يعني روز به قدرت رسيدنائتلاف شمال در افغانستان ، حکم رياست جمهوري آمريکا مبني بر تشکيل مرکز بازداشتگاهگوانتانامو صادر شد . تا   در این مکان  بر عمر و روح  « دشمنانمحارب » مورد نظر جورج بوش سوهان  رنج و عذاب کشیده شود.

  به طوری که  از حدود دو سال پيش ، بالغ بر ٦٦٠ نفر ،از«  دشمنان محارب » ، ايالات متحده که در افغانستان يا پاکستان دستگيرشده ويا توسط کشورديگري تحويل داده شده اند ، در پايگاه نظامي آمريکا ، گوانتاناموي کوبا ، در انزواي

/ 5 نظر / 8 بازدید
محسن

سلام عباس آقا ... اول بگو ببينم اين خاطره ای که نقل کردی از چه کسی بود ؟ دوم اينکه من بازم برای چندمين بار ميگم باور کن متن هايی که مينويسی خيلی عالی هستند .... اگه نميدونستم که روزنامه نگاری ميخونی ، قطعا فکر ميکردم داری ادبيات ميخونی ...

mahsa

عالی و بينظير مينوسی

ali

من هم خوشم آمد

خیبر باردل

تشکر از آگاهی دادنتون.این هم از داعیه داران حقوق بشر و دموکراسی.