کافه « قوستان »<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دیدارگاه  دوستان

 

عصرگاهان آخرین روز بهاری است .   صندلی های کافه دونبشه  « قوستان » بیرون چیده شده اند ، تا  مشتریان،  قهوه هایشان را با تماشای  درختان سرسبز و قد کشیده  بزرگترین پارک پاریس بنوشند . اما  کسی که در انتظار من است  در انتهای کافه،   در پرتو شمعی نشسته،  آرام و اندیشه کنان، که چشم دوخته بر  چراغ های  زر اندود خاطره ها .

تا مرا می بیند  از جا بلند می شود  و با نهایت   افتادگی  و فروتنی در آغوشم  می کشد ، عطر مهربانی بر دلم می افشاند و با هر کلامش  امیدی در آبگیر ساکن قلبم  می ریزد و پنجره صبح به رویم می گشاید .

 ساعاتی که در خدمت استاد هستم  مثل همیشه، هر سخنش دسته گلی است به مخاطبش، و آینه ای است از صداقتش ، به خصوص  وقتی که  پدرانه اندرزم می دهد،  مبادا،  افسون غرب،  چنگ در دلم اندارد و عشق وطن برباید  ویا  مبادا تیغ تنهایی و غربت ، طناب امیدم  ببرد....  

حالا  « قوستان » ،  برای من یاد آور یک داستان است،  داستان مردی دیرین در بوستان است،  که میوه اش  « عشق » است و « فردا » و « همیشه »

مبارک باد بزرگداشت مردی که باغ سرسبزاندیشه اش ، گشت وگذار و  تماشاگه  هر رهگذری است .

·        چه طالع نیکی ، نصیب بنده شده است،  تابستان امسال  شاهد بزرگداشت آقای پرفسورآرمان ماتلار دوست دیرین آقای  پرفسور معتمد نژاد و   استاد راهنمایی  تز دکتری خود بودم و امروز نیز به تماشای  بزرگداشت  استاد دیگرم نشسته ام   که  همانند دیگران  دانشجویان،  حق بالاتر از استادی  در گردن  ما دارد.  اگرچه این بار دور از جشن ایستاده ام ، اما ازنزدیک  تماشا گر  آن   هستم .

عباس اسدی ــ 26 دسامبر 2004  ـــ پاریس  ملبس به  جامه  کریسمس

 

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neyestani

آفرين بر اين عشق پاك استاد و شاگردي كه در اين زمانه نادر گشته است.

احمد ولایتی

خسته نباشيد.عيد شما مبارک. يادتان نرود به فرانسوی ها تبريک بکيد!

پسرك سر در گم

به به .... چشم ما روشن که جناب سايه نشين عزيز، زود به زود، به روز ميشوند ، من تاحالا فکر ميکردم قوستان اسم يک خيابان است . اما انگار اسم يه رستورانه ... ضمنا برنامه تقدير از استاد معتمدنژاد را در تلويزيون ايران پخش کرد و کلی لذت برديم.

omid

انچه امروز ديدم ...ارزوی شوغ مرا فرياد کرد سلام عباس عزيزم..بهترين واژههای هستی نثار تو که تنها دوستی هستی و بودی که ماندی و ماندگار شدی در ذهن پر تلاطم خسته ام عباس در تک تک ثانيه های ان جشن زيبای استاد عزيزمان به ياد تو بودم و دلم ميخواست بودی تا با هم فرياد می کرديم .. عباس.. دنيا ها در دلم دارم که تنهايی سرودی نمی توانم بسازم و چه تنها شدم در اين غربتکده از ان روز که رفتی و انهنگام دير بود برای انکه بگويم..دلم برايت از همکنون تنگ شده است.. به ياد تمام ثانيه های بلند روزهايی که در خاطرات هم شناور پرواز کرديم..من و تو..عباس و اميد.. یـــــــــــــــا دتـــــــــــــــــ هستـــــــــــــــ؟

خورشيد خانمي

از فضاي کافه خوشم مياد نميدونم چرا شايد زندگي همينه آدما ميانو ميرن نگاهي کوتاه بهم گاهي لبخندي ..................سر بزن

پدر متین

سلام من وبلاگت را دیدم خیلی خوب بود

غریبه ای توی مارسی

سلام. وب نوشت شما را خواندم. مطالب جالبی نوشته ای. قشنگ بود، و قشنگتر از هر چیز حرمت استاد نگه داشتن است، اساتیدی که همواره الگوی علمی و اخلاقی هستند، البته نه هر استادی. و چه زیباست که در زمان حیات اساتید، آنها را گرامی بداریم و برای آنها جشن بزرگداشت به پا داریم نه این که بعد از مرگشان برای خانواده هایشان تسلیت بنویسیم و یا بر روی دیوارهای کثیف شهرمان نام و عکس آنها را بزنیم و باد خزان پاییز این کاغذهایی که نام استاد بزرگوار بر روی آن نوشته شده را مثل برگ های خزان زرده پاییزی زیرانداز پاهای برخی دیگر نماید. آنهایی که نمی دانند آن بزرگ از دست رفته کیست. آنهایی که از علم و اندیشه تهی اند، آنهای که مقام استاد و شاگردی را در سرزمین پارس، آنجا که روزگاری نام و نشانی داشت، را از ریشه نابود کردند. زنده باد پارس. زنده باد پارسی. -:) -:) -:)-:)

م.سی

تو را به خاطر سادگی واين که يادآور شعری هستيد مه مضمون آن و مصداقش خود شماييد: بلندی از آن يافت کو ژست شد در نيستی کوفت تا هست شد همه دوستت داريم ولی شما نياز به يک نفر داريد که بيشتر از همه دوستتان داشته باشد يک همراه