۶۶ سال پس از تابستان ۴۴ <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

صحبت از گل نازکتر نکنیم

تا مبادا به کسی بر بخورد

رونق سفره، ز  نان و سبزی

رونق آدمی از دوستی است

دوستی هامان را

بارور گردانیم

« نرماندی» که  شهری ساحلی و سرسبز در شمال فرانسه است و حدود 3 ساعت با محل اقامت من در پاریس فاصله دارد، از دیروز رسما به ییلاق رهبران تمام کشور های اروپایی و امریکای شمالی تبدیل شده است . من از اواخر هفته گذشته  با کمک دوربین های تلویزیون فرانسه به خصوص شبکه اول ، تمام  جزییات را  مو به مو دنبال می کردم ، ولی  جالب ترین  صحنه زمانی بود،  که اتوبوس قرمز رنگ ولو ـــ  ضد گلوله ـــ   در محل برگزاری مراسم شصتمین سال آزادی فرانسه و به قولی اروپا،  از دست سربازان هیتلری متوقف شد و 20 رهبر اروپایی  به همراه ژاک شیراک رییس جمهوری فرانسه و میزبان مراسم،  از آن پیاده شدند و هر کدام دست همسران خود را گرفتند و به سوی صندلی های پلاستیکی  که زیر سوله بزرگی  قرار داشتند، آمدند. اما تنها کسی که بی همسر بود، ملکه بریتانیای کبیر بود . گویا  به خاطر همین نیز معذب بود به طوری که خانم شیراک موضوع را  در گوشی به  همسرش گفت و ملکه را نشانش داد که چگونه  پیـاپی سرش را با آن کلاه بنفش لبه دار را به دور و بر می گرداند تا آشنایی بیابد ؟  اما کسی را نمی دید.  انگار  تونی بلر نیز که در ردیف دوم نشسته بود،  متوجه قضیه شده بود، چون که  دقایقی بعد،  از جــا بلند شد و  دستی به سوی ملکه دراز کرد . که در واقع هم او را آرام کرد وهم خود را ...

دیگر ، همه میهمانان سر جای خود نشسته بودند، اما برنامه هنوز، بر خلاف  زمان از قبل اعلام شده ، آغاز نشده بود. از گردش چشـم ها ی  افرادی که در صندلی های  ردیف اول  نشسته بودند ،  کاملا انتظار مشخص بود . تا این که  حدود ربع ساعت  بعد  سواری سه کابینه مشکی رنگ،  به همراه تعدادی موتورسوار ـــ بادی گارد  ــ   وارد محل شد . قبل از آن که محافظان بیرون بپرند جورج بوش لبخند زنان پیاده شد. دوری به اطراف ماشین زد و  دست خانمش را گرفت و به طرف سوله  آمد. شیراک تا لب پله ها به پیشواز او رفت و جا را به او نشان داد و کنار خود نشاند.  در حالی همگی مشغول مطالعه بروشور برنامه مراسم بودند، اما بوش برخلاف خانمش بدون آن که کوچکترین نگاهی به آن کند بروشور را  تا کرد و زیرپایش گذاشت و سپس آدامسی از جیب کتش در آورد  ،  تا بجود،  که یکباره ، آرم  سرود ملی فرانسه نواخته شد . همه به احترام سرود پا شدند،  اما بوش همچنان با دندان  مشغول پاره کردن کاغذ آدامس بود، که شیراک متوجه شد و سریع به شانه های او زد ...

سرود ملی تمام شد ، شیراک پشت تریبون قرار گرفت واز شهامت ها و ایثارگری های کسانی که آزادی را به فرانسویان باز گردانده ا ند ستایش ها کرد و سپس بر شانه سربازانی جان سالم  به در برده از آتش جنگ ، که حالا با کمک عصا و ویلچر راه می رفتند، مدال شوالیه چسباند، مراسم با نمایش های متعدد هنر پیشه ها و آواز خوان های جوان سیاه پوش ادامه یافت . حالا نوبت به بوش رسیده بود تا پیام اش را از روی متـنی  ازقبل تهیه شده، بخواند و همگان چشم به  دهان او دوخته بودند که از آن چه خواهند شنید؟  پس از این که خواندن متن  تمام  شد، حاضران برایش   کف زدند،  اما از نگاه های  بسیاری ازآنها مشخص بود، کلماتی که بوش تحویل داده ، نه از آن خود، بلکه تراوشات ذهنی یک استاد تمام عیار در امر تبلیغات بوده است .  چرا که تمام تاکید و خطاب پیام روی جوانان ومقایسه شرایط امروزجهان  با شصت سال پیش بود که از نظر کارشناسان سیاسی چنین مقایسه ای اصلا منطقی به نمی رسید .  شاید   برنامه سازان شبکه چهار تلویزیون فرانسه  از قبل می دانستند که پیام  او به  جهانیان و به خصوص برای فرانسویان چیست ؟  و به خاطر همین هم یک روز قبل از ورود بوش به نرماندی  کاریکاتور او را نشان دادند  که تنها  شورتی به تن داشت وشادی کنان  برای شنا به سوی آ بهای نرماندی می دوید و شیراک نیز پیژامه پوشان به دنبال او می دوید و فریاد می زد  لاستیک شنا یادت رفته...

7 ژوئن 2004

   

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
بهاره

خيلي خوب بود.نشون ميده كه اگه سياسي هم بنويسي بد نيست.همين طور اجتماعي، فرهنگي، علمي و ... فقط زود به زود بنويس .راستي چرا هيچكس پيغام نمي گذاره.

فرزاد

سلام وبلاگ حيلي باحالي داري ولي حيف که از عکس استفاده نکردي آخه يه عکس مي تونه يه دنيا مفهوم رو برسونه . درسته که اين کار تو پرشين بلاگ سخته ولي من يه راه حل برات دارم کافيه به آدرس URL مراجعه کني و طبق راهنمايي اونجا عمل کني اگه مشکلي داشتي بهم ميل بزن اگرم موفق شدی يه ميل بهم بزني ممنون ميشم.فعلا قربانت

علی

جالب بود. من هم مراسم را ديدم اما با ديد شما و حواشی آن جالبتر بود ! راستي ۶۰سال درسته!؟

احمد

عالی بود همشهری !

محمد

واقعا چقدر جالبه كه سران چند كشور تعطيطات را با هم ميگذرانند بدون اينكه غرورشان مانع اين كار شود! كاري كه حتي مديران ما در ايران شايد اصلا دوست نداشته باشند و يكرنگ شدن در كنار همديگر رو نمي پسندند. واقعا آيا آنها انسانهاي مغروري هستنند يا ما؟ از اينكه براي لذت بردن حاظرند تا در كنار هم باشند خيلي تأييدشان ميكنم.

خیبر باردل

واقعآ چرا امریکاییها خودشونو برتر می دونن در حالی که برتر نیستن و اسم اینو فقط میشه نژاد پرستی گذاشت که دلیلشهم فقط پول و اقتصادشونه که امیدوارم روزی... با تشکر از زیبایی و رسایی متن در عین اختصار که واقعآ هنر بزرگییه.