<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

نماز

خوف

بخوانیم

... ظهربود، ظهر  تابستان 1378.   خورشید در دل آسمان بر زمین وزمینیان   سلطانی می کرد،  که از خیابان فاطمی به سمت کوچه زرنگار  پیچیدم . درست ده دقیقه زود تراز موعد مقرر زنگ  خانه شماره ... را فشردم. خودش در را به رویم باز کرد و سپس به اتاقی که پنجره اش به سمت حیاط باز می شد راهنمایی ام کرد  و خود  دقایقی بعد با سینی چای وارد شد و کنارم نشست. این برخوردش مرا برای ا نجام مصاحبه امید وار تر  می کرد.  چرا که تا آن موقع ،  نزدیک 25 سال بود، که  باهیچ نشریه ای گفتگو نکرده بود و درواقع من اولین کسی می بودم که می خواستم علت این سکوت را به همراه  دیگر ناگفته هایش  برای خوانندگان  نشریه ام منتقل کنم .  اما هنوز فنجان چای به نصفه نرسیده بود  که از آنفولانزایش گفت و گفت  که  سه  شب قبل، دوستانش  از فرود گاه مهر آباد او را  یک راست به بیمارستان امام خمینی برده اند و حالا هم  بیش از هر زمان دیگر نیاز به استراحت دارد .  چهره بی رنگش صدق گفتار را تایید می کرد . تا خواستم  قرار را به یک روز دیگر بیندازد  صادقانه گفت اصلا دوست ندارد با مطبوعات صحبت کند .  برای قانع کردنش قصه ها نقل  کردم و او نیز در تایید یا رد هرکدام حرفها زد و از میان این قصه ها ، ادبیات داستانی فهیمه رحیمی برایش جالب بود. به طوری که بلافاصله پرسید آیا واقعا فهیمه رحیمی یک شخصیت واقعی است ؟ این سئوالش جای تامل داشت  که  با تعجب پرسیدم چطور مگر؟ با همان جدیت خاص خود پاسخ داد که قبل از انقلاب اسلامی  یک نویسنده مرد،  در مجله ای ...  مطالب جوان پسند می نوشت اما امضایش نام یک زن بود! و... البته باید بگویم هیچ گاه محتوای این گفتگوی من با آقای دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی  بنا به درخواست ایشان جای چاپ نشد ، اما این که  چرا امروز من غبار از  خاطرات  چند سال پیش می زدایم همان سئوال تامل برانگیز دکتر کدکنی است . ازهفته پیش تمام رسانه های جهان به پیشوازحادثه 11 سپتامبر رفته اند و هرکدام از زاویه و نگاهی به دلایل و عوامل  وقوع این حادثه پرداخته اند . در تمام مطالب و مباحث این رسانه ها  بن لادن و القاعده عامل اصلی این حادثه بوده و است. با این که سه سال است از این حادثه می گذرد اما  هنوز برای من  این سئوال باقی است  که آیا القاعده و بن لادن یک حقیقت  واقعی است؟    چه کسی تا به حال ملا عمر رهبر یک چشم طالبان را با چشم خود دیده  و حتی کدام دوربین عکاسی و تلویزیونی توانسته  تصویر او را  در کادر داشته باشد؟ و...

آنچه که از نظر من  درباره این حادثه می تواند به واقعیت نزدیک باشد همان حکایت  دزدی است که برای فرار از دست مردم فریاد آی دزد می زند. مثلا ماه پیش در فرانسه زن جوانی اسراییلی خونین و مالین به پلیس مراجعه  و ادعا کرد که شش مرد جوان مسلمان با چاقو به او حمله کرده و طلا ها و پول هایش را ربوده اند و حتی به بچه کوچکش رحم نکرده اند و... این موضوع چنان  نفرت عظیمی را درفرانسه نسبت به مسلمانان به وجود آورد که  حتی رییس جمهور فرانسه ژاک شیراک وارد قضیه شد و به شدت خواستار دستگیری عاملان گردید  تا این که یک روز بعد پلیس اعلام کرد که ادعاهای این زن دروغی بیش نبوده و در بازجویی ها  اعلام کرده که هدفش بد نام کردن مسلمانان بوده است. ...

به هر حال دیشب  از رادیو بی بی سی  از زبان یک کارشناس سیاسی مقیم کانادا شنیدم  که  شبکه القاعده بیش از آن که واقعی باشد انتزاعی است. در واقع رهبران امریکا و کشورهای هم پیمان برای تداوم رهبری خود از این اصطلاح ، استفاده ابزاری کرده و می کنند. کارشناس مذکور در ادامه گفت  این رهبران مدام از خطر القاعده دم می زنند در حالی که هیچ اتفاقی نمی افتد ، بنابراین ، این امر مردم  آن کشورها را خسته و دل زده کرده و می کند .  روزنامه لوموند نیز  ، که مطالبش در نزد سیاستمداران و رهبران جهان ، جایگاه ویژه ای  دارد در شماره دیروز خود نوشته بود که رهبران  امریکا با    « سیاست وحشت »، حکومت می کند و القاعده بیش از آن که واقعیت داشته باشد حالت شبح دارد. این مطلب لوموند را رادیو و تلویزیون فرانسه نیز نقل کردند و در ادامه نیز افزودند که مقابله با تروریسم بدون در نظر گرفتن مسلمانان کاری است بس عبث ...

باشنیدن این مطالب « نماز خوف » دکتر کدکنی را زمزمه می کنم:

میان مشرق و مغرب ندای محتضری ست

که گاه می گوید

من از ستاره دنباله دار می ترسم

عذاب خشم الهی ست

نماز خوف بخوانیم

نماز خوف...

اسدی ، پاریس ، ساعت 4:15 دقیقه نیمه شب ، 12 سپتامبر 2004 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
يکي مثل خودت

سلام......آره ديگه اين درد دنيای امروزه که با سکوت اجازه ميده هرکی هر بلايی دلش ميخواد سرش درآره ......در سايه خدا باشی...........ياعلی

محمد رضا نيستاني

عباس اسدي عزيز ، امروزه هر چند در واقعيت داشتن هر پديده سياسي مي بايست ترديد داشت ، اما قصه جهان ما را در « آدم » نشدن آدمي بايد جستجو كرد . پس از جنگ جهاني دوم يونسكو با پاسخ به اين سوال شكل گرفت كه بشر چرا ميل به جنگ و خونريزي دارد؟ و جوابش همان بود كه آمد . آدمي هنوز آدم نشده و تعليم و تربيت بايدش . و امروز هم پس از شش دهه ، آن سوال همچنان باقي است.

mahsa

آقای اسدی اميدوارم باز هم اين سايت به روز شود

mohammad mehdi farajollahi

عباس جان سلام. بابا سیاسی اش نکن دیگه! از هرچی سیاست داریم فرار میکنیم.

محسن

از اينکه با وبلاگت آشنا شدم، خوشحالم ... ضمنا اگر هر از چند گاهی mis en jour کنی بد نيست ها !!!! برقرار باشی ...

گمنام

لطفا نام خیابان 11 سپتامبر را برایم بنویسید